تبليغاتX
گزند زمان
گزند زمان
باستان شناسی شهرستان کازرون
شنبه سوم شهریور 1386
بیشاپور - پیشینه ی تاریخی ...  

بيشاپور (پيشينه تاريخي)

 

شهر تاريخي بيشاپور يكي از پايتخت هاي دوره ساسانيان است كه ويرانه هاي آن در 23 كيلومتري غرب شهر كازرون و در 120 كيلو متري جنوب غربي شهر شيراز بر سر راه بندر بوشهر (ري شهر باستان) و در كنار جاده ي شاهي كه در زمان هخامنشيان، تخت جمشيد را به شوش و در روزگار ساساني به تيسفون متصل مي كرد و در ميان حلقه اي از درختان ليمو و پرتقال و خرما، شهري باستاني، به نام بيشاپور از دل خاك سر بر آورده كه حكايتگر عظمت و آباداني و شكوه گذشته ايران است. اين شهر  باستاني «محل پايتخت قديم شاپور- شهر بيشاپور» در تاريخ 24/6/1310 با قدمت ساساني و شماره 24 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است. اين شهر را مي توان، در رديف بزرگترين شهرهاي دوره ساساني دانست كه با زيباترين و ثروتمند ترين شهرهاي دنياي متمدن آن روزگار، مانند انطاكيه و بيزانس، شهرهاي زيباي روم شرقي، رقابت داشته و به حق مي توان اين مجموعه تاريخي را «تخت جمشيد عصر ساساني» به شمار آورد.

بنا به روايت و نوشته هاي مورخين، بيشاپور شهري بود حاصلخيز با انگور و ابريشم و عسل فراوان، گلهاي شب بو، نيلوفر و شقايق وحشي كه زيبايي خاصي به شهر مي بخشيدند. اين شهر كه مركز كوره شاپور (تقسيمات ايالتي زمان ساسانيان) بوده است بيش از 2 كيلومتر طول و نزديك به 1 كيلومتر عرض دارد.

 

 شهر بیشاپور

 

ابن بلخي درباره «شهرستان» قصبه شاپور مي گويد: اين شهر را ابتدا طهمورث ديو بند ويونجهان (پادشاه اساطيري ايران) احداث كرده است كه در آن وقت به (دين دلّا) معروف بوده و چون در اثر حمله اسكندر، خراب شده شاپور اول ساساني در سال 260 ميلادي، به شكرانه شكست دادن دولت روم در حوالي انطاكيه و اسير كردن امپراطور آن كشور، آن را از نو ساخته و توسعه داده و اغلب عمارات و بناهاي آن را بوسيله معماران و مهندسان رومي ساخته و مانند ساير كشورهايي كه بنا كرده نام خويش بر آن نهاده است.

ولي رومن گيرشمن نظريه بالا را همه تصورات عامه مي داند و معتقد است كه شهر بيشاپور روي زميني بكر بنيان گذاشته شده است.

بيشاپور در نيمه دوم قرن چهارم، در حال خرابي بوده و اهالي آن به كازرون، كوچ مي كرده اند تا بالاخره در سال 495-490 به دست ابو سعيد شبانكاره، به آتش كشيده شد و آنچنان ويران شد كه ديگر روي آبادي نديد و سر انجام زلزله آنرا در دل خاك مدفون ساخت تا در سال 502  هجري قمري سلطان محمدبن ملكشاه سلجوقي، جلال الدين چاولي را والي فارس نمود و او ابو سعيد را اسير نمود و از بين برد، اما شهر همچنان ويرانه و خرابه ماند. شهر بيشاپور، پس از اين خرابي، توسط سلجوقيان امارت يافت اما ديگر رونق گذشته را باز نيافت.

 

نامواژه (وجه تسميه)

دكتر طاووسي معتقد است:كه بيشاپور، ظاهرا صورت بي شاپور مي باشد كه به مرور (بي) به (شاپور) چسبيده و به شكل بيشاپور در آمده است. واژه از دو جزء (بي) گونه و شكلي ديگر از (بخ)، (فغ)، بگ و بيگ مي باشدكه اصل آن در فارسي باستان baga و در پهلوي bay يا   bagبه معني بزرگ، خداوندگار و شاه است و روي هم بي شاپور يا بغ شاپور (چنانكه در كتيبه هاي ساساني آمده است) به معني شاپور بزرگ يا خداوندگار شاپور مي باشد.

نظر ديگر آن است كه سازندگان اين شهر به انطاكيه نظر داشته و آن را ( به از انطاكيه شاپور) يا (به از انديو شاپور) ناميده اند.

پرفسور «نولدكه آلماني»، در تحقيقي كه راجع به نام ‌‌‌«به اردشير» كرده مي نويسد: وه اردشير، پهلويِ «به اردشير» است و معني آن خانه اردشير كه «وه» همان «به»، به معني خانه و زندگي است. اگر چنين باشد بهشاپور را بايد سراي شاپور معني كرد.

نظريه اساتيد و دانشمندان داخلي و خارجي هر كدام در جاي خود متين و منطقي به نظر مي رسند و جاي هيچ گونه بحث و جدلي نيست.ولي از  آنجايي كه پادشاهان سلسله هاي مختلف هميشه سعي بر آن داشته اند كه بهترين مكان را با بهترين موقعيت جوّي، استراتژيكي و اقتصادي به عنوان پايتخت و محل زندگي انتخاب كنند و از آنجايي كه شاپور اول (دومين شهريار ساساني) از اين امر مستثني نيست، چرا كه شاپور خود شخصا اين محل را يراي ساخت اين بنا انتخاب كرد، شكي نيست كه خواسته اين محل را جايي خوب يا خانه اي خوب براي خود معرفي كند و اين طور مي شود كه آن را بهشاپور معرفي مي كند.

گويند شاپور هر شهري را كه مي خواست نام خود را بر آن مي نهاد و هم از اين رو شهرهاي زيادي در تاريخ به نام او وجود داشته كه برخي هنوز برقرارنداز جمله اين شهرها كه به او منسوبند: بي شاپور، شاد شاپور، جندي شاپور(اهواز)، شاپور خواست، فر شاپور هند، بلاش شاپور، فيروز شاپور و نيشاپور(ناف خراسان و پيشاني درخشان آنجاست).

نامهاي ديگر بيشاپور: بشاوپور، وه شاپور، ويه شاپور، بشاوور، بسابور، بهشاپور

«گاي لسترنج» چنين مي گويد: در زبان فارسي قديم، كلمه(خُره) به معني روشني است، بنابراين ايالت اردشير خوره(1) و شاپور خره به يادبود و افتخار اردشير مؤسس سلسله ي ساساني و پسرش شاپور نامگذاري شده بود.

شهر بيشاپور بر اساس نقشه شهر سازي رومي، به صورت طرح «هيپوداموس» (مربع مستطيل) ساخته شده، بر خلاف شهرهاي پارتي كه به صورت دايره وار ساخته مي شده اند.

اين شهر در زمان شاپور اول و بر طبق كتيبه اي كه بر روي ستونهاي يادبود است توسط معمار سوري به نام «آپاساي دبير» به مناسبت بزرگداشت شكوه و جلال شاپور اول و همچنين پيروزي شاپور بر امپراطور روم، «والرين» ساخته شده است. شاپور در  بيست و چهارمين سال سلطنت خود از اين شهر ديدن مي كند. در اين زمان كارهاي ساختماني آن چنان پيشرفته و چنان مجلل بوده است كه شاه را بسيار خرسند كرده است. نقل است كه شاپور صله و هداياي بسيار زيادي به آپاساي دبير مي دهد و اين نشان مي دهد كه شاه از معماري فوق العاده شهر راضي بوده است.

اين شهر داراي خيابانهاي عمود بر هم شمالي جنوبي- شرقي غربي است كه در وسط شهر همديگر را قطع و شهر را به 4 قسمت تقسيم مي كنند. زاويه شرقي شهر را محله شاهي تشكيل مي دهد. به گفته ي «مقدسي»، جغرافيدان مشهور، اين شهر داراي 4 دروازه به نامهاي (دروازه هرمز، دروازه مهر، دروازه شهر و دروازه بهرام) و دو آتشكده به نامهاي ساسان و گنبد گلوشن بوده است.دور شهر داراي حصاري رفيع و قطور بوده است (ارتفاع اين حصار 12 متر و عرض آن 9 متر)  اين شهر از چهار طرف محافظت مي شده است. در ضلع شمال شرقي قلعه دختر و ديوار برج مانند و در ضلع شمالي رودخانه شاپور كه از چشمه ساسان سرچشمه مي گيرد جاري است و از تنگ چوگان عبور مي كند.و در ضلع جنوبي و غربي خندق از شهر محافظت مي نموده است.

علت ساخت اين شهر در اين منطقه وجود موهبت هاي طبيعي و باغات سر سبز و وضعيت آب و هوايي آن مي باشد و وجود چشمه هاي مقدس و حيات بخشي همچون چشمه ساسان در تنگ چوگان(كه امروزه نيز آب شرب استان بوشهر را تامين مي كند)، چشمه سر آب دختران، چشمه سرآب اردشير(در روستاي امامزاده سيد حسين) در اطراف شهر بوده است.

بين سالهاي 1314-1319 شمسي، با اجازه دولت ايران براي اولين بار (ژرژ سال) و (پرفسور گريشمن) نمايندگان اعزامي از موزه لوور پاريس، اقدام به كاوشهاي علمي باستان شناسي در اين شهر تاريخي كردند كه تا حدودي موفقيت آميز بود و خلاصه تحقيقات آنها، در كتابي به زبان فرانسه به نام بيشاپور چاپ و منتشر شده است اما چون به علت نفوذ آتش جنگ جهاني دوم به ايران و ايجاد ناامني، ادامه كار ميسر نگرديد، ادامه نيافت. 28 سال بعد يعني در سال 1347 مركز باستان شناسي وزارت فرهنگ و هنر، با توجه به اهميت اين شهر عظيم و بي نظير، تصميم گرفت كه تحقيقات را به صورت ادامه حفاري و تعمير و مرمت بناهاي مكشوفه انجام دهد. بر اساس اين تصميم هيأت باستان شناسي ايراني، به رياست «دكتر علي اكبر سر فراز» از بهمن ماه همان سال، در بيشاپور كار خود را آغاز كرد و موفق شد قسمتي از آثار و بناهاي مدفون شده در دل خاك را حفاري كند.

در مطالب آينده دقيق تر و ملموس تر به طور اختصاصي در مورد آثار و بناهاي شهر بيشاپور بحث خواهد شد.

 

 

(1)

پنج ايالت فارس

 در زمان ساسانيان، پادشاهان ايران، مملكت فارس را 5 قسمت نموده و هر قسمتي را «كوره» يا «خوره» مي گفتند.اين پنج كوره را بدين صورت نامگذاري كرده اند:

1-     كوره شاپور و كرسي آن شهر شاپور بود كه اكنون ويرانه هاي آن در سه فرسخي كازرون است.

2-     كوره اردشير و كرسي(پايتخت) آن شهر گور(جور) بود كه اكنون فيروز آباد گويند.

3-      كوره استخر و كرسي آن شهر استخر بود كه بعد از خرابي جلگه مرودشت گشته، تخت جمشيد از او باقي است.

4-      كوره دارابگرد كه كرسي آن شهر داراب بود.

5-     كوره قباد است و كرسي آن شهر  اَرّگان كه اعراب آن را اَرجّان مي گفتند و بعد از خرابي، بهبهان در نيم فرسخي جنوبي آن آباد شده است.